جستجو

تبلیغات


    تبلیغات شما در اینجا

....

     

    در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست

    می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست

    می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی

    چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست

    باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟

    باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست

    شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند

    یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست

    چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی

    دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟

    وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو

    پشت پایت اشک می ریزم در ایوانی که نیست

    میروی و خانه لبریز از نبودت میشود

    باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست

     

    رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است

    باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست


    این مطلب تا کنون 18 بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ سه شنبه 16 شهريور 1395
    منبع
    برچسب ها : ,
    ....

تبلیغات


    Ads

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر